سلام
چند تا یادداشت هست که وقتی تو تهران بودم نوشته بودم ولی فرصتشو نداشتم اینجا بنویسم.ولی حیفم اومد که همین طوری تو یاداشتام بمونه....
-----------------------------------------------
یه سری سئوال هاست که اگه آدم بتونه بی غل و غش بهش جواب بده خیلی تو زندگیش تاثیر میذاره مثلا اینکه چی میخوای تو زندگیت...
یا اینکه الویت هات تو زندگی چیه...
یا خیلی روانشناسانه هدف کوتاه مدّت و بلند مدّتت تو زندگی چیه..
و........اما خیلی عجیبه اگه جوابت به همه این سئوالها یه کلمه باشه٬ نه؟
اما واسه من فعلا اینجوریه... جواب من واسه همه این سئوالها در یه کلمه٬ یا بهتر بگم... در دو حرف خلاصه میشه: تو
آره... تو... و به همین سبزی... به رنگ زندگی..
-----------------------------------------------
حالم گرفته... حالم خیلی گرفته...
فکر کنم میدونم چرا... چون دلم گرفته... هوای دلم خیلی ابری شده این روزا... کاش بفهمم باید به کدوم جهت برم که هواش آفتابی بشه...
میگن هیشکی تو دنیا بیشتر از خود آدم به فکر خودش نیست... پس چرا من اینقدر به فکر خودم نیستم؟ چرا همش اولویت رو میدوم به چیزای دیگه... اول این... اول اون... بعدش خودم؟
چرا؟
-----------------------------------------------
آره... امروز چشمم افتاد به ۲ تا کلید که کنار هم تو یه حلقه جا خوش کرده بودن
به خودم گفتم کاشکی تو زندگی ما آدما هم یه چیزی مثل این حلقه پیدا میشد که من و تو رو کنار هم نگه داره... نه؟ لابد میگی نه... چون اونوقت بقیه ناراحت میشن و اینجور میشه و اونجور میشه و ..... بابا اصلا بی خیال! قاطی نکن حلقه رو میگم بی خیال... نه تو...
اگه میشد تو رو بی خیال شد که تا حالا ۱۰۰۰ بار این کارو کرده بودم
راستی... میدونی کلیدها مال کجا بودن؟ یه کم فکر کنی حتما یادت میاد...
اگه این دسته کلید پیشِ تو بود یه کلید دیگه هم بهش اضافه میشد... کلید دل بی تاب من!